معنی استیناس
11 بازدید
[ اِ ] (ع مص) استئناس. انس گرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خوگر شدن. (زوزنی). مأنوس شدن. خو گرفتن. الفت و محبت گرفتن. انس و الفت گرفتن. (غیاث). انس. تأنس. محبت. دوستی. آرام یافتن به. رفتن توحش : این قصیده که من فرستادم دل و جان را بدوست استیناس.مسعودسعد. بعد از آن او را [ امیرنصر را ] بخدمت خواند [ سلطان محمود ] و بمشاهدت وی استیناس نمود و او در سفر و حضر ملازمت خدمت میکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۰). مثل اهل ارشاد مثل صیاد استاد است که جانور متوحش را... بمقام استیناس می رساند. (انیس الطالبین بخاری). || استأنس الوحشی؛ حس یافت وحشی از مردم. بوی بردن از نزدیکی آدمی. || دستوری خواستن. || نیک نگریستن و بشناختن.[ اِ ] (اِخ) (سنةالـ ...) نام سال ششم از هجرت رسول (ص).
کلمات همقافیه با «استیناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر