معنی استیمان
14 بازدید
[ اِ ] (ع مص) استئمان. امان خواستن. (زوزنی). زنهار خواستن. از کسی زینهار خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة): از غایت اضطرار نه رعایت جانب اختیار را، در استیمان کوفتن گرفت. (جهانگشای جوینی). و باستغفار و استیمان پیش آیند. (جهانگشای جوینی). بعضی میگفتند برای استیمان است. (جهانگشای جوینی). || در امان درآمدن خواستن. (مجمل اللغة). || در زنهار کسی درآمدن. || پناه بردن به : با ایشان در استیمان بحصنی که روزی چند از آن جماعت ایمن تواند بود مشورت کرد. (جهانگشای جوینی). و اصحاب اشغال بقلعهٔ مرغه استیمان کنند. (جهانگشای جوینی). || اعتماد کردن به. || امین یافتن کسی را. || سوگند دادن. || مبارک شدن.[ اَ / -َسْ ] (فعل) -َستیمان. صیغهٔ متکلم مع الغیر. هستیمان. استیم. رجوع به استیم شود: ما کار زمانه نیک دیدستیمان از کار زمانه زآن بریدستیمان.؟
کلمات همقافیه با «استیمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر