معنی استیعاب
11 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گرفتن. فراگرفتن. همگی چیزی فراگرفتن. کمال. استکمال . همه را فرارسیدن. (تاج المصادر بیهقی). استغراق. همه را فارسیدن. (زوزنی). همه را فراگرفتن از اول تا آخر و تمام گرفتن. (غیاث). همگی چیزی گرفتن. (منتهی الارب): بعد از استیعاب ابواب آداب و استکمال جمال حال بخدمت آلتونتاش خوارزمشاه موسوم شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۴). در جملگی دیار خراسان از اشراف سادات بمکنت و یسار... و بسطت باع و استیعاب اسباب ارتفاع درگذشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۱). || از بن برکندن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). استیصال. از بیخ برکندن. و منه الحدیث فی الانف: اذا استوعب جدعه، الدیة اذا لم یترک منه شی ء. (منتهی الارب). - استیعاب کردن؛ فراگرفتن.
کلمات همقافیه با «استیعاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر