معنی استیشام
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) کبودی زدن خواستن. وشم کردن طلبیدن. کنده کردن دست و مانند آن خواستن. (تاج المصادر بیهقی). نکنده کردن. (زوزنی). خال بر تن کوفتن خواستن. دست بسوزن آژدن و نیل ریختن تا نشان ماند. نقش بر دست کندن خواستن بسوزن یا بنوعی دیگر. خال کوبیدن.
کلمات همقافیه با «استیشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر