معنی استیساد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) شیر شدن. (زوزنی). مانند شیر شدن. شیری نمودن. || دلیر شدن. (تاج المصادر بیهقی). دلیری کردن بر. جرأت کردن. || بجای رسیدن نبات. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). دراز شدن و روئیدن و بکمال رسیدن گیاه.
کلمات همقافیه با «استیساد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر