معنی استیزار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) وزارت خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (زوزنی). فاوزارت کردن. (تاج المصادر بیهقی). || وزیر کردن. وزیر گردانیدن. (منتهی الارب): مااستوزر الخلفاء مثل یحیی. (تاریخ بیهقی). || وزارت کردن. (منتهی الارب) (زوزنی). || گرد کردن. || بردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استیزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر