معنی استیخ
5 بازدید
[ اِ ] (ص) ستیخ. هر چیز راست و بلند چون ستون و نیزه. مستوزی: اتطاء؛ استیخ ایستادن. (منتهی الارب). - استیخ شدن؛ راست شدن. - استیخ کردن؛ سیخ کردن. راست و شق کردن، چنانکه نره را. - استیخ کردن گردن یا گوش و جز آن؛ راست و بلند کردن گردن یا گوش و غیره: اثراَب الیه؛ گردن را استیخ کرد بسوی او در نگریستن. انشظاظ؛ استیخ کردن نره را. (منتهی الارب). و امروز سیخ شدن و سیخ کردن گویند.
کلمات همقافیه با «استیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر