معنی استکراه
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) اکراه. (زوزنی). ناخوش شمردن. کراهت داشتن. (منتهی الارب). کراهیّت داشتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). کراهیّت کردن. (غیاث). || بناخواست و ستم بر کاری داشتن. (منتهی الارب). بجور بر کاری داشتن. || غضب کردن زن نفس خود را. (منتهی الارب). و این غلط است، چه اصل این است: اُستکرهت فلانة (علی المجهول)؛ ای غصبت نفسها؛ یعنی با فلانه زن عملی نامشروع و بناخواست او انجام شد. - به استکراه؛ کرهاً. بزور. به کراهت. به اکراه.
کلمات همقافیه با «استکراه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر