معنی استودان
8 بازدید
[ اُ ] (اِ مرکب) (از: اُستو، استخوان + دان، پسوند مکان) دخمه و مقبرهٔ گبران. (مؤید الفضلاء) (برهان). ستودان. (انجمن آرا). ناووس. رجوع به ستودان شود.
کلمات همقافیه با «استودان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر