معنی استو
6 بازدید
[ ] (اِخ) خبوشان: خبوشان شهری وسط است از اقلیم چهارم و توابع بسیار دارد و در دفاتر دیوان آن ولایت را استو نویسند و در عهد مغول هولاکوخان تجدید عمارت آن کرد و نبیره اش ارغون خان بر آن عمارت افزود و آب و هوای خوب دارد، حاصلش غلّه و پنبه و انگور و میوهٔ فراوان باشد. (نزهة القلوب ج ۳ ص ۱۵۰). این نام در نسخ جهانگشای جوینی استو، آسو و استوا آمده است. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۳ و ۱۳۲ و ۲۷۹). و یاقوت آنرا ذیل استوا آورده. رجوع به استوا و دستورالوزراء ص ۱۲۷ و حبیب السیر جزو ۴ از ج ۲ ص ۳۵۶ شود.[ اَ ] (اِ) استه. رجوع به استه شود.
کلمات همقافیه با «استو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر