معنی استمزاج
18 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) مزاج دانی کردن. (وطواط) (غیاث). - استمزاج کردن ؛ زمینه بدست آوردن. استفسار کردن.[ اِ تِ ] (ع مص) مزاج دانی کردن. (وطواط) (غیاث). - استمزاج کردن ؛ زمینه بدست آوردن. استفسار کردن.
کلمات همقافیه با «استمزاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر