معنی استمرار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) گذشتن و رفتن پیوسته. || بر یک روش رفتن. (منتهی الارب). || روان شدن. (تاج المصادر بیهقی) (غیاث). || همیشگی کردن. (منتهی الارب). || همیشه بودن. (مجمل اللغة) (غیاث). اتصال. توالی. پیوستگی : از روی سلامت نیت و استقامت عزیمت و استمرار هواداری درین باب... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۶). و بر این قاعدهٔ درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت. (کلیله و دمنه). بشرایط طاعت و استمرار بر قضیت عبودیت... قیام کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۰). - استمرار دادن؛ ادامه دادن. - استمرار داشتن؛ باقی بودن. مستمر بودن. || توانا گردیدن در برداشتن چیزی. (منتهی الارب). || محکم و استوار شدن. (منتهی الارب). قوی شدن. استواری و روا شدن کار. استوار شدن. (تاج المصادر بیهقی). || استمرت مریرته و مریره علیه؛ استحکم علیه و قویت شکیمته. (قطر المحیط) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استمرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر