معنی استمداد
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) یاری خواستن. (منتهی الارب). مدد خواستن. (زوزنی). یاری جستن. یاوری خواستن. بمدد طلبیدن. استعانت. اعانت جستن : مدّت مجاهدت دراز کشید و اهبت و سازی که داشتیم نمانده و راه استمداد و طلب زاد بسته بود و مدتها در مضایق آن شدت و مغالق آن کربت بماندیم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶). الیسع چون بجانب قهستان رسید رحل و ثقل بخوس بگذاشت و بر امید استمداد به بخارا رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۱). - استمداد کردن؛ استعانت. مدد خواستن. یاری خواستن : این غزل را پیش ازین هرچند انشا کرده بود صائب از روح فغانی دیگر استمداد کرد. صائب. || سیاهی گرفتن از دوات. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استمداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر