معنی استمالة

معنی استمالة

19 بازدید
[ اِ تِ لَ ] (ع مص) استمالت. مائل شدن. || پیمودن به دو کف یا بذراع. || سوی خود جنبانیدن کسی را بسخن خوش و نیکوئی. (منتهی الارب). سوی خویش جنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). جنبانیدن در این دو مأخذ غلط است و صحیح چسبانیدن است بمعنی میل دادن سوی خود. چسبانیدن. (دهار). بسوی خویش چسبانیدن. سوی خود چسبانیدن کسی را بسخن خوش و نیکو. دلجوئی. دلخوشی دادن. استعطاف. بخود راغب کردن کسی را بسخنان چرب و شیرین. بخود کشیدن. سوی خود میل دادن کسی را. (غیاث). راضی و راغب کردن به سوی خود. (غیاث). بسوی خویش آوردن : استمالت خاطر کسی. استمالت قلوب. بوالحسن خلف را.. استمالت کرده و بطاعت آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۰). ترکمانان را که مستهٔ خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را بشمشیر ببلخان کوه انداخته بود استمالت کردند. (تاریخ بیهقی). این مقدمی دیگر بود... که خداوندزاده ویرا استمالت کرده بود. (تاریخ بیهقی). رسولی فرستیم نزدیک پسر کاکو او را استمالتی کنیم. (تاریخ بیهقی). شیر او را [ شتر را ] استمالت نمود. (کلیله و دمنه). شتربه با مقدمان لشکر خلوتها کرده است و هر یکی را بنوعی استمالت نموده. (کلیله و دمنه). عثرت سخن را اقالت نیست و زلت مقالت را استمالت نی. (مقامات حمیدی). صاحب کافی نوشته فرستاد و همگنان را استمالت کرد و وعده های خوب داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۴). ابوعلی بن حمویه از جانب نصربن الحسن بن فیروزان و ممالات و موالات او با قابوس ناایمن بود، نامه ای به وی نوشت و در استمالت و استعطاف او انواع سحر و تمویه بکار آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۶ و ۲۶۴). ور کند نرمی، نفاقی میکند زاستمالت ارتفاقی میکند.مولوی. - استمالت کردن؛ دلجوئی کردن. جلب کردن. نرم کردن : مردان را بمردان استمالت توان کردن. (یعقوب بن لیث، از تاریخ سیستان). || نرمی کردن. || بمیل آوردن. طلب میل کردن. || بسیارمال شدن. (منتهی الارب). و در بیت ذیل سنائی اگر غلط کتابت در آن راه نیافته باشد مراد معلوم نیست : هست از استمالت دوران چون شترمرغ عاجز و حیران.سنائی.

کلمات هم‌قافیه با «استمالة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید