معنی استلقاء
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) ستان خفتن. (مجمل اللغه) (منتهی الارب). بپشت واخسپیدن. بپشت واخوابیدن. به ستان واخفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بر پشت واخسپیدن. (غیاث). بر قفا خفتن. (منتهی الارب). ستان افتادن. بر پشت افتادن. طاق باز خوابیدن: استلقی علی ظهره و نیز سلقته فاستلقی؛ ستان بر زمین افکندم او را پس ستان افتاد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استلقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر