معنی استقضاء
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) طلب قضاء قاضی کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). یقال: اُستقضی (مجهولاً). (منتهی الارب). || حکم خواستن. || طلب گزاردن. پرداختن دین خواستن. وام بازدادن طلبیدن. وام بازدادن خواستن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استقضاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر