معنی استفحال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بگشن آمدن ماده. (زوزنی). نر خواستن شتر ماده. || فحل نیکو و توانا جستن تا بچگان خوب و توانا زایند. || بزرگ شدن کار. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || نر گردید خرمابن.
کلمات همقافیه با «استفحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر