معنی استفاف
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سفّ. (زوزنی). سفوف ساختن. (منتهی الارب). سفوف کردن. || سفوف خوردن. (منتهی الارب): فاذا لت منه وزن درهمین بزیت و استفّ، نفع من البواسیر. (ابن البیطار). || بیفکندن چیزی را. (منتهی الارب). بافکندن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «استفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر