معنی استغناء

معنی استغناء

5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بی نیاز شدن خواستن. (تاج المصادر بیهقی). || بی نیازی. بی نیاز شدن. (منتهی الارب) (وطواط). غنی. تغنی. (منتهی الارب). غنا: تاج خرسندیم استغنا داد با چنین مهلکه طغیان چه کنم.خاقانی. گریهٔ حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی. حافظ. خوشا آن دم کز استغنای مستی فراغت باشد از شاه و وزیرم.حافظ. || عدم تقید. || ناز. || بی نیازی خدای تعالی : همچو باران زآسمان سلطنت خط استغنا روان خواهد بدن.عطار. در این وادی ببانگ سیل بشنو که صد من خون مظلومان بیک جو پر جبریل را اینجا بسوزند بدان تا کودکان آتش فروزند سخن گفتن کرا یاراست اینجا تعالی اللََّه چه استغناست اینجا.حافظ. این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است کاین همه زخم نهانست و مجال آه نیست. حافظ. - استغناء از؛ بی نیاز شدن از. - استغناء بخرج دادن؛ بی نیازی نمودن. استکبار. - استغناء داشتن؛ بی نیاز بودن. - استغناء طبع ؛ مناعت. - استغنا کردن؛ بی نیازی نمودن : مدتی دارم که از اعجاز بخت واژگون ور نماید لطف و من دانسته استغنا کنم. شوکت بخاری.

کلمات هم‌قافیه با «استغناء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید