معنی استغفار
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) آمرزش خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). غفران طلبیدن. مغفرت طلبیدن. طلب مغفرت. (غیاث). توبه کردن: استغفر من ذنبه و استغفره ایاه و استغفر اللََّه لذنبه. (منتهی الارب): {/Bاِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاََ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللََّهُ لَهُمْ .۱-۱۵۹:۸۰/} (قرآن ۹/۸۰). بخطائی که بگذرد در وهم عاقلان را سزاست استغفار.خاقانی. با من سرگشته استنفار کن پس ز استغفار استغفار کن.عطار. دلم سیاه شد از شعر مدح بیهوده همین ز هرچه نه مدح است یارب استغفار. عطار. || پوزش. اعتذار: گرْش غول شهر گوئی جای این گفتار هست ورْش دیو دهر گوئی جای استغفار نیست. ناصرخسرو. چون از در توبت و انابت درآیند و بقدم استغفار و اعتذار بایستند توبهٔ ایشان قبول کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۴). || استغفر اللََّه گفتن : ز دست طبع و زبانت چنان گریزد بخل که دیو از آهن و لاحول و لفظ استغفار. ازرقی. مخفف آن، ستغفار است. || الاستغفار استقلال الصالحات و الاقبال علیها و استکبار الفاسدات و الاعراض عنها. قال اهل الکلام الاستغفار طلب المغفرة بعد رؤیة قبح المعصیة و الاعراض عنها و قال عالم [ کذا ] الاستغفار استصلاح الامر الفاسد قولاً و فعلاً یقال اغفروا هذا الامر؛ ای اصلحوه بما ینبغی ان یصلح. (تعریفات جرجانی). - استغفار کردن؛ آمرزش خواستن. غفران طلبیدن. استغفر اللََّه گفتن. توبه کردن : چون بنادانیّ خویش اقرار کرد شیخ خوش شد قائم استغفار کرد.عطار. موسی علیه السلام به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و بر تجاسر خویش استغفار. (گلستان). عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار.سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «استغفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر