معنی استغراق
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) همه را فراگرفتن. (منتهی الارب). همه را فاگرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). استیعاب: اگر در شرح معالی و مغالی که ذات معظم این خواجهٔ مکرّم و وزیر بینظیر که بدان ممتاز است بسطی رود به استغراق اوراق بپایان نرسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی صص ۱۹ -۲۰). || به همه فارسیدن. (زوزنی). همه را فرارسیدن. (تاج المصادر بیهقی). || نیک خندیدن. یقال: استغرق فی الضحک. (منتهی الارب). || فراگرفتن سطبری شکم شتر پیش بند را چندان که تنگ گردد. (منتهی الارب). || تجاوز کردن. || بتمام توانائی خود کاری کردن. || غرقه شدن. غرق شدن. فرورفتن در. || الاستغراق؛ هو الشمول لجمیع الافراد بحیث لایخرج عنه شی ء. (تعریفات جرجانی). الاستغراق، بالراء؛ هو عند الصوفیة ان لایلتفت قلب الذاکر الی الذکر فی اثناءالذکر و لا الی القلب و یعبّر العارفون عن هذه الحالة عن الفناء. کذا فی مجمع السلوک. و تعریف الاستغراق قد سبق فی لفظ المعرفة فی فصل الفاء من باب العین المهملة. (کشاف اصطلاحات الفنون): از حضرت سلطان العارفین ابویزید قدس اللََّه روحه العزیز منقول است که هرچگاه از عالم استغراق بازمی آمد این چنین معامله می فرمودند. (انیس الطالبین بخاری). آن جانور [ حربا ] از حالت استغراق [ در جمال آفتاب ] بازآمد و پشت خود را بر زمین نهاد و روی به آسمان کرد. (انیس الطالبین بخاری). - استغراق داشتن؛ فرورفتن در.
کلمات همقافیه با «استغراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر