معنی استعکاد
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) فربه گردیدن شتر و سوسمار. || به چیزی درآمدن. (منتهی الارب). || میل کردن و چسبیدن شکار از خوف صیاد: استعکد الطائر؛ انضم الی الشی ء مخافة الجوارح من الطیور الجوارح، و استعکد الضبُ بحجر او شجر؛ تعصر به مخافة عقاب او باز. (اقرب الموارد). || استعکد الماء؛ اجتمع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «استعکاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر