معنی استعلام
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) پرسیدن از چیزی. (منتهی الارب). آگاهی خواستن. (غیاث). پرسیدن. طلب دانستن. آموزانیدن خواستن. آگاه کردن خواستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). پرسش. دانستن خواستن. خبر پرسیدن : ابوعلی برؤس لشکر و وجوه قوم پیغام فرستاد و از موجب نفرت و داعی وحشت استعلام کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۶). - استعلام کردن؛ استخبار. استفسار.
کلمات همقافیه با «استعلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر