معنی استعشاء
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سرگشته یافتن کسی را: استعشاه؛ سرگشته یافت او را. (منتهی الارب). || بروشنی آتش راه یافتن: استعشی ناراً. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استعشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر