معنی استعسار
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سخت و استوار گردیدن. || دشوار گشتن کار. دشوار گردیدن کار. || دشواری خواستن. (منتهی الارب): استعسره؛ طلب معسوره. (تاج العروس). || ملتوی و بیکار نشستن. (منتهی الارب).[ اِ تِ ] (ع مص) سخت و استوار گردیدن. || دشوار گشتن کار. دشوار گردیدن کار. || دشواری خواستن. (منتهی الارب): استعسره؛ طلب معسوره. (تاج العروس). || ملتوی و بیکار نشستن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استعسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر