معنی استعداد
10 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) آماده شدن. آماده گشتن. (منتهی الارب). آمادگی کردن. مهیا شدن. تهیؤ. آمادگی. (غیاث): از استعداد و عزیمت معاودت حرب اعلامی کرده بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). || ساختن. ساز. ساخت. عُدّه : استعداد سفر؛ ساختن سفر: و اندک مدت مال بسیار جمع کرد و دیگر اسب و غلام بخرید و استعداد تمام حاصل کرد. (قصص الانبیاء ص ۸۸). || قابلیت. گنجایش. ظرفیت. || ذوق. قریحه. || مزاج. || هو کون الشی ء بالقوة القریبة او البعیدة الی الفعل. (تعریفات جرجانی). الاستعداد؛ هو الذی یحصل للشی ء بتحقق بعض الاسباب و الشرائط و ارتفاع بعض الموانع کما ذکر العلمی فی حاشیة شرح هدایة الحکمة فی تعریف موضوع الحکمة. و فی شرح القانونچه: النطفة انسان بالقوة یعنی ان من شأنها ان یحصل فیها صورة الانسان فبحسب ارتفاع الموانع و حصول الشرائط یحصل فیها کیفیة مهیئة لتلک الصورة. فتلک الکیفیة تسمی استعداد او القبول اللازم لها امکاناً استعدادیاً و قوة ایضاً -انتهی. و یسمی ایضاً بالقبول و امکان الاستعداد. و الاستعداد کما یجی ء فی لفظ الامکان. و للاستعداد علی هذا معنیان: الکیفیة المهیئة و القبول اللازم لها المقابل للفعل و یجی ء ایضاً فی لفظ القبول و لفظ القوة. قال فی شرح المواقف الکیفیات الاستعدادیة اما استعداد نحو القبول و الانفعال و یسمی ضعفاً و لاقوة کالممراضیة و اما استعداد نحو الدفع و اللاقبول و یسمی قوة و لاضعفاً کالمصحاحیة و اما قوة الفعل کالقوة علی المصارعة فلیست منها و ان ظنه قوم و جعلوا اقسامها ثلاثة فانّ المصارعة مثلاً تتعلق بعلم هذه الصناعة و صلابة الاعضاء لئلایتأثر بسرعة و لایمکن عطفها بسهولة و تتعلق بالقدرة علی هذا الفعل و شی ء من هذه الثلاثة التی تعلق بها المصارعة لیس من الکیفیات الاستعدادیة لأن العلم و القدرة من الکیفیات النفسانیة و صلابة الأعضاء من الملموسات. (کشاف اصطلاحات الفنون). - استعداد تشنج . - استعداد خنازیری ؛ مزاج خنازیری. - استعداد سرطانی ؛ مزاج سرطانی. - استعداد سلّی ؛ مزاج سلّی. - استعداد کردن؛ تهیه و آمادگی کاری یا سفری کردن: هر سال ایشان بگوی زدن میشدند و این پسران نیکو میزدند و ملک را خوش می آمد ایشان را استعداد کرده بودند تا روز گوی زدن آمد... (قصص الانبیاء ص ۱۹۹). بعد از آن جنگ طالوت را استعداد کردند چون به لشکرگاه بیرون آمدند. (قصص الانبیاء ص ۱۴۷). آن درویش استعداد کرد و بطرف خوارزم روان شد. (انیس الطالبین). - استعداد مرض ؛ قابلیت قبول آن. - استعداد نزف الدم ؛ آمادگی مزاج برای نزف الدم.
کلمات همقافیه با «استعداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر