معنی استظهار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) یاری خواستن. یاری خواستن از کسی. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). یار گرفتن. || قوی پشت شدن به کسی یا امری. پشت گرمی. تکیه کردن بیاری کسی. پشت قوی کردن: و این بنده را بدان قوت دل و استظهار... حاصل آمد. (کلیله و دمنه). بموالات این دو رکن شریف هم تمسّک کنم هم استظهار.خاقانی. بمردان کار و فیلان پیکار در حفظ اطراف و حواشی آن استظهار رفته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۵). ابوعلی بدان سبب دل از مقام جرجان برگرفت چه استظهار او بمکان صاحب کافی بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴۳). کسی را جرأت آن نبود که از محلّهای دوردست که از واسطهٔ شهر دور بودی تردد کند مگر به استظهار جمعی با ساز و سلاح. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۷). مریز آب خود از بهر نان که هر روزی تمام هست ترا یک دو گرده استظهار.عطار. تهمتی بر بنده شه را عار نیست جز مزید حلم و استظهار نیست.مولوی. عذر تقصیر خدمت آوردم که ندارم بطاعت استظهار.(گلستان). و همگنان را امداد استبشار روی مینمود و مواد استظهار می افزود. (رشیدی). بیار می که چو حافظ ندارم استظهار بگریهٔ سحری و نیاز نیم شبی.حافظ. || آماده ساختن شتر را برای حاجت. || طلب امنیّت کردن. || از بر بکردن. (تاج المصادر بیهقی). از بر کردن. (زوزنی). یاد گرفتن و از بر خواندن کتاب را و ظاهر خواندن آنرا. (منتهی الارب). || تأیید: پس مسعدی را گفت پیش از این چیزی نبشته ای؟ گفت نوشته ام و این استظهار آنرا فرستادم. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۱). || قرار. قرارداد: و او [شاپور ذوالاکتاف ] را اصحاب اخبار نهانی بودندی، مردمانی مردم زاده با دانش و فضل و راست گوی، و با هر یک استظهاری کرده بودی تا آنچ نمایند جز از سر راستی ننمایند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۲). || مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: اعلم انّ الاطباء یأمرون بالاستظهار و ان لم یکن الاخلاط زائدة زیادة شدیدة توجب الاستفراغ. ولکن زیادة ما یستحبّ فیه الاستفراغ لیحصل امن من حصول امتلاء القوی الموجب للامراض دفعةً و فجأةً. و الفرق بین الاستظهار و التقدّم بالحفظ انّ الاستفراغ فی الاستظهار یکون خارجاً عن غیر حدّ الاعتدال و فی التقدّم بالحفظ لایکون خارجاً عنه بل یکون الی حدّ یقطع السّبب فقط من ان ینقل البدن الی الستة المضادة، و کلاهما یکون لمن یعتاده مرض قبل حدوثه به. کذا قال النّفیسی. و قال الآقسرائی: الفرق بین الاستظهار و التقدّم بالحفظ انّ الاول فی غیرالمعتاد و الثّانی فی حقّ المعتاد. کذا فی بحرالجواهر.
کلمات همقافیه با «استظهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر