معنی استطلاق
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) رهانیدن از بند. (غیاث). || گرفتن و گزیدن ساروان ناقه ای را برای خود. گرفتن راعی و اختیار کردن او ناقه را برای خود. (منتهی الارب). || استطلاق بطن ؛ راندن شکم. رفتن شکم. گشاده شدن شکم. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). شکم رَوَه. شکم روش. اسهال.
کلمات همقافیه با «استطلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر