معنی استطراد

معنی استطراد

4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) شمول. || شمول خواستن. (منتهی الارب). || از پیش دشمن گریختن فریفتن او را. خویشتن از پیش دشمن بهزیمت بدادن برای فریفتن ویرا. (تاج المصادر بیهقی): استطرده له؛ از پیش دشمن هزیمت خورد برای فریفتن او، و هو نوع من المکیدة. (منتهی الارب). || طلب برآمدن. || طلب راندن چیزی کردن. || روانی کار. || در محاورات بمعنی بالتبع. (غیاث). || الاستطراد؛ سوق الکلام علی وجه یلزم منه کلام آخر و هو غیر مقصود بالذات بل بالعرض. (تعریفات جرجانی). مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستطراد عند البلغاء هو ان یذکر عند سوق الکلام لغرض ما یکون له نوع تعلق به. و لایکون السوق لاجله. کذا فی حواشی البیضاوی فی تفسیر قوله تعالی:{/B لَیْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهََا۱۱-۱۷۲:۱۸۹/} (قرآن ۲/۱۸۹). و هو قریب من حسن التخلّص کقوله تعالی:{/B یََا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنََا عَلَیْکُمْ لِبََاساً یُوََارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبََاسُ اَلتَّقْوی ََ ذََلِکَ خَیْرٌ۱-۱۶۷:۲۶/} (قرآن ۷/۲۶). قال الزمخشری هذه الآیة وردت علی سبیل الاستطراد عقب ذکر بدوالسوآت و خصف الورق علیها اظهاراً للمنة فیما خلق من اللباس و لما فی العری و کشف العورة و من الاهانة و الفضیحة و اشعاراً بان الستر باب عظیم من ابواب التقوی و قد خرّج علی الاستطراد صاحب الاتقان قوله تعالی: {/Bلَنْ یَسْتَنْکِفَ اَلْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلََّهِ وَ لاَ اَلْمَلاََئِکَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ ۱-۱۱۴:۱۷۲/} (قرآن ۴/۱۷۲). فان اول الکلام ذکر الرد علی النصاری الزاعمین بنوة المسیح ثم استطراد الرّد علی الزاعمین بنوة الملائکة. و فی بعض التفاسیر مثال الاستطراد هو ان یذهب الرّجل الی موضع مخصوص صائداً، فعرض له صید آخر فاشتغل به و اعرض عن السیر الی ما قصد و اشباهه -انتهی کلامه. و الفرق بینه و بین حسن التخلص سبق فی لفظالتخلص. و فی الجرجانی الاستطراد سوق الکلام علی وجه یلزم منه کلام آخر و هو غیر مقصود بالذّات بل بالعرض فیؤتی علی وجه الاستتباع -انتهی. (کشاف اصطلاحات الفنون). شمس قیس در المعجم فی معاییر اشعار العجم گوید: استطراد؛ آنست که شاعر وصفی بر یک نسق میراند تا چون به آخر رسد آنچه مقصود باشد از آن شعر بدان پیوندد و بدان اشارتی کند، چنانکه عمادی گفته است: شعر: تا چند ز صحبت مجازی تا کی سخنان نانمازی. تا آنجا که گفت: خود قول بود بدین دروغی خود عشوه بود بدین درازی اکنون باری شکر فراخ است یعنی لب لعل اَلب غازی. و منجیک ترمذی گفته است: شعر: گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پریر امروز اگر نیافتمی روی زردمی گفتم که نیک بود که گوگرد سرخ خواست گر نان خواجه خواستی از من چه کردمی. (المعجم چ تهران ص ۲۷۸). - استطراد کردن ؛ از مطلب دور افتادن.

کلمات هم‌قافیه با «استطراد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید