معنی استضامه
5 بازدید
[ اِ تِ مَ ] (ع مص) کم کردن حق کسی را. || بیداد کردن. (تاج المصادر بیهقی). ستم کردن. بیدادی. ظلم. ستم. جور.
کلمات همقافیه با «استضامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر