معنی استشاره
5 بازدید
[ اِ تِ رَ ] (ع مص) استشارت. مشورت خواستن. مشاورت خواستن از کسی. (منتهی الارب). مشاورت کردن خواستن. (زوزنی): اول استشاره پس استخاره. || انگبین چیدن. (منتهی الارب). || بوئیدن گشن، ماده را تا بداند باردار است یا نه. || پوشیدن لباس فاخر را. (منتهی الارب). || هویدا شدن کاری. || فربه شدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی). فربه شدن شتر. (منتهی الارب). - استشاره کردن؛ طلب مشورت کردن. شور کردن. دستوری خواستن از. مشورت کردن خواستن از. مشورت کردن. (غیاث). صلاح پرسی. (غیاث).
کلمات همقافیه با «استشاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر