معنی استسلام
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) گردن نهادن کسی یا کاری را. انقیاد: استسلم له؛ گردن نهاد او را. (منتهی الارب). اهل آن بقعه را در ربقهٔ اسلام و استسلام کشید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی متعلق بکتابخانهٔ مؤلف ص ۲۵۹). می اندیشید که چون اعمام و اقارب او در حبالهٔ اسلام و استسلام بسته شود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۴۱۸). جز استسلام و التیاذ بظلّ استرحام پناهی ندانست. (جهانگشای جوینی). || طلب سلامتی. (غیاث).
کلمات همقافیه با «استسلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر