معنی استری
6 بازدید
[ اَ تَ ] (حامص) چموشی. - استری کردن؛ چموشی کردن. توسنی کردن. بدقلقی کردن : آید هر آنکه با تو کند استری بفعل در هاون هوان بضرورت چو استرنگ. سوزنی.[ اِ ] (اِخ) قصبه ایست در خطهٔ گالیسی در ۶۵ هزارگزی جنوب لمبرگ در ساحل نهر استری.
کلمات همقافیه با «استری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر