معنی استره
4 بازدید
[ اُ تُ رَ / رِ ] (اِ) آلتی است که بدان سر تراشند و بعربی موسی گویند. (برهان). چون موی سر را بدان بسترند یعنی پاک و محو سازند، به این اسم موسوم است. (انجمن آرا). موسی. (منتهی الارب). محلق. مِحلَقه. حنفاء. (منتهی الارب). تیغ. تیغ سرتراشی. مردودة. (منتهی الارب). مخفف آن: ستره : هرچه داشت پاک بستدند پس پوستش بکشیدند چون استرهٔ حجام بر آن رسید گذشته شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۰۲). و هر سه روزه استره بر سر راندن و آنچه برآمده باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). زن حجّام... دیری توقف کرد و استره بدو داد. (کلیله و دمنه). حجّام... استره در تاریکی شب بینداخت. (کلیله و دمنه). لیک داند موینه پرداز کو بر کدامین تیز باید استره. نظام قاری (ص ۲۵). ز آهن همی زاید این هر دو چیز یکی تیغ هندی دگر استره.(از قرةالعیون). استره گرچه دمی تیز یافت مو سترد مو نتواند شکافت.؟ - استره لیسیدن؛ کنایه از دلیری و بی باکی و جانبازی کردن آمده. (انجمن آرای ناصری). || (نف) حَلاّق و تراشنده. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی).[ اِ رِ ] (اِخ) (خاندان...) خاندانی از اشراف فرانسه، که شعبهٔ بسیار مشهور آن، شعبهٔ پیکاردی است و از این شعبه است: ژان ، فرمانده بزرگ توپخانه (۱۴۸۶ - ۱۵۷۱ م.). انتوان ، پسر ژان، فرمانده بزرگ توپخانه (۱۵۰۷ -۱۶۰۰ م.). گابریل ، مولد کاخ بوردزیِر (تورِن) دختر انتوان، محبوبهٔ هانری چهارم، که از وی دو پسر داشت: سِزار و الکساندر دُواندُم (۱۵۷۳ -۱۵۹۹). فرانسواآنیبال ، مارکی دُکَر، مارشال فرانسه (۱۵۷۳ -۱۶۷۰). ژان، پسر فرانسوای مزبور، مارشال فرانسه، مولد پاریس. وی در محاربات آنتیل شرکت داشت و کایِن را از هلندیها بازگرفت (۱۶۲۴ -۱۷۰۷). ویکتورماری ، پسر ژان اخیر، مارشال فرانسه و معاون امیرالبحر، مولد پاریس (۱۶۶۰ -۱۷۳۷ م.).[ اَ تَ رَ ] (اِخ) بقول مؤلف جامع الانبیاء نام زوجهٔ شاهزاده کیخسرو و شهر استرآباد را بنام او دانسته است. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۷۲ بخش انگلیسی).
کلمات همقافیه با «استره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر