معنی استرلاب
5 بازدید
[ اُ تُ ] (از یونانی، اِ) (از: استرون، بمعنی ستاره +لامبانئین، بمعنی گرفتن) اسطرلاب. سطرلاب. سترلاب. اصطرلاب. صلاب. آلتی منجمان را که بدان ارتفاع ستارگان را حساب کنند. || بمعنی ترازوی آفتاب. (آنندراج). لغتی است یونانی بمعنی ترازوی آفتاب. گویند پسر ادریس آنرا وضع کرده. (انجمن آرای ناصری). رجوع به اسطرلاب شود: بیونانی استر ترازو بود که در سکّهٔ عدل ساز او بود وگر معنیم بازپرسی ز لاب بود هم بگفتار روم آفتاب پس از آن مراد از سترلاب جست ترازوی خورشید باشد درست. امیرخسرو. و این معنی غلط است.
کلمات همقافیه با «استرلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر