معنی استرعاف
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) چکانیدن پیه. گرفتن گداختهٔ پیه. (منتهی الارب). || پیشی گرفتن اسب و درگذشتن. در پیش شدن: استرعف الفرس. (منتهی الارب). || خون آلود کردن سنگریزه سم ستور را. (منتهی الارب). خون برآوردن.
کلمات همقافیه با «استرعاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر