معنی استرسال
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) استرسال شَعر؛ فروهشته شدن موی. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). فروهشتگی موی. فرخالی. || استرسال با کسی؛ گستاخی کردن و مؤانست جستن بوی. (منتهی الارب). گستاخ شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || فرستادن خواستن شتران را قطیع قطیع. گفتن این کلام: ارسل الی الابل ارسالاً؛ ای قطیعاً قطیعاً. (منتهی الارب). || خوگر شدن.
کلمات همقافیه با «استرسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر