معنی استردن
6 بازدید
[ اُ تُ دَ ] (مص) ستردن. پاک کردن. (جهانگیری). پاک ساختن. (برهان). محو ساختن. (جهانگیری). محو کردن. (برهان): از جا نبرد چیزی آنرا که تو جا دادی غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی. مولوی. || تراشیدن. (جهانگیری) (برهان). تراشیدن مو. (غیاث). || مؤلف مؤید الفضلاء گوید: در فرهنگی بمعنی ساخته شدن بنظر آمده.
کلمات همقافیه با «استردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر