معنی استردار
6 بازدید
[ اَ تَ ] (نف مرکب) استربان. استروان: سیلی دررسید... گله داران بجستند و جان را گرفتند و هم چنان استرداران، و سیل کاروان و استران را درربود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۲).
کلمات همقافیه با «استردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر