معنی استدعاء
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) خواندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). خواندن بخود: مثالی به استدعای شاه شار روان کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۱). || درخواست کردن. خواستن. (غیاث). درخواست. درخواستن . خواهش کردن : و عاملی را بنصرت خویش استدعا کرد، عذری نهاد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «استدعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر