معنی استدبار
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) استدبار امر؛ در آخر کار نگریستن چیزی را که در اوّل آن ندیده بود. (منتهی الارب). آخر کار را ملاحظه و اندیشه کردن، از پس دیدن امری که از پیش ندیده بود. || اختیار کردن چیزی را. (از منتهی الارب). || ضد استقبال. (منتهی الارب). از پی فراشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || از پی کسی بر ستور نشستن. (تاج المصادر بیهقی). || پشت کردن. || (اصطلاح فقه) پشت بقبله بودن.
کلمات همقافیه با «استدبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر