معنی استدامه
5 بازدید
[ اِ تِ مَ ] (ع مص) همیشه داشتن چیزی را. (منتهی الارب). پیوستگی. || درنگ کردن در. (از منتهی الارب). || دوام خواستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). دوام خواستن از چیزی. (منتهی الارب). همیشگی خواستن. (غیاث). || استدامهٔ طائر؛ نیک برآمدن مرغ در هوا. (منتهی الارب). || پریدن مرغ در هوا بی حرکت دادن بالها. پریدن و هر دو بال را حرکت ندادن. (منتهی الارب). || استدامهٔ غریم؛ نرمی کردن با بدهکار و بملایمت خواستن حق خود از او. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استدامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر