معنی استخوانی
4 بازدید
[ اُ تُ خوا / خا ] (ص نسبی) منسوب به استخوان. از استخوان. عظمی : خبر داری ای استخوانی قفس که جان تو مرغی است نامش نفس.سعدی.
کلمات همقافیه با «استخوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر