معنی استخوانرنگ
5 بازدید
[ اُ تُ خوا / خا رَ ] (اِ مرکب) استخوان رند. (مؤید الفضلاء) (برهان) (سروری) (لسان الشعراء). استخوان ربا. (جهانگیری). همای. (برهان).
کلمات همقافیه با «استخوانرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر