معنی استجداد
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نو گردانیدن. (منتهی الارب). نو گرفتن. (زوزنی). بنو گرفتن. (تاج المصادر بیهقی): چون فاتحهٔ آن محنت پیدا شد و جمعی از معارف ماوراءالنهر بلذت استطراف و استجداد نائل شدند و از تطاول و تمادی ایّام آل سامان ملالت نمودند... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ صص ۱۱۲ - ۱۱۳). مکاتبهٔ دیگر رسانیدند مشتمل بر استیناف مصادقت و استجداد احکام موافقت... (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۵).
کلمات همقافیه با «استجداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر