معنی استجاده
5 بازدید
[ اِ تِ دَ ] (ع مص) نیکو یافتن چیزی را. (منتهی الارب). نیک شمردن. (زوزنی). نیک نیک شمردن. (تاج المصادر بیهقی). نیک آمدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). جید و نیک شمردن. نیکو یافتن، و نیکو دیدن، و نیکو شمردن چیزی را. استجزال. - استجادهٔ رائی؛ پسندیدن آن. متین دیدن آن. || جید خواستن از کسی. || جود خواستن از کسی. || اسب نیکورو خواستن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استجاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر