معنی استثاره
4 بازدید
[ اِ تِ رَ ] (ع مص) استثارت. برانگیختن. (از منتهی الارب): و چون قوت و شوکت آن جماعت را با خویش می اندیشید و استثارت فتنی که پیش از این صادر شده است... (جهانگشای جوینی). || گرد برانگیختن. (تاج المصادر بیهقی). || استثارهٔ قی؛ با پر بردن داروئی به گلو قی کردن را.
کلمات همقافیه با «استثاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر