معنی استبطان
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) استبطان امر کسی؛ محرم راز او شدن: استبطن امره. (از منتهی الارب). || در نهان داشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). در پنهان داشتن. (زوزنی). پوشیده داشتن. چیزی بزیر خود برگرفتن: هو [ ای جفت البلوط ] الغشاء المستبطن لقشر ثمرته. (ابن البیطار). || فی الحدیث: رجل ارتبط فرساً لیستبطنها؛ ای یطلب ما فی بطنها من النّتاج.
کلمات همقافیه با «استبطان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر