معنی استبر
6 بازدید
[ اِ تَ ] (ص) ستبر. سطبر. (برهان). گنده. ضخیم. غلیظ. (سروری) (برهان). هنگفت. قماش غلیظ است که آنرا بکاف فارسی مضموم گنده گویند و استبرق و ستبرق معرّب آنست. (انجمن آرای ناصری): دو بازویش استبر و پشتش قوی فروزان از آن فرّهٔ خسروی.دقیقی.
کلمات همقافیه با «استبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر