معنی استانیدن
6 بازدید
[ اِ دَ ] (مص) گرفتن. (آنندراج). ستاندن. استاندن. || بازداشتن. (برهان) (سروری) (رشیدی). || منع رفتن کردن. (برهان). متوقف ساختن : مرکب استانید و پس آواز داد آن پیام و آن تحیت باز داد. مولوی (در داستان تاجر و طوطی).
کلمات همقافیه با «استانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر